|
دیدی هی یک کاری رو انجام میدی بعد با خوشحال واسه یکی تعریف میکنی٬ بعد از تعریفاتی که ازت میکنن٬ دوباره ازت میپرسند که خوب از اون یکی کارت چه خبر؟؟؟ فعلا من و جیگر افتادیم توی سلسله مراتب یک سری پروژه های گنده گنده که هر چه قدر میدویم دنبالشون تمامی نداره و هر کدوم رو که تقریبا به سر انجام میرسونیم٬ یکی پیدا میشه از دور و بر که بهمون ضد حال میزنه و پروژه نیمه تمام دیگه مون و بهمون خاطر نشان میکنه٬ کارمون شده هر شب که یک لیست بلند بالا واسه فردا صبح مینویسیم و کارهای اداری و غیر ادرای رو بین هم تقسیم میکنیم تا بتونیم این لیست بلند بالا رو به سرانجام برسانیم... خوب ویزای من هم درست شد٬ شاید بگم از جمله سورپرایزهای شیرین زندگی ام بود که خواب آلود حدود ۱۰ روز پیش Email رو که باز کردم دیدم کهApproval اومده که بله ٬ مراجعه کنید واسه ویزاتون٬ اصلا نه باورش میکردم نه انتظارش رو میکشیدم٬ شاید تا سه ماه دیگه ولی خوب خدا خواست و ۱۶ روزه ویزا صادر شد٬ یعنی از زمان apply تا گرفتنش ۱۶ روز بود...حالا که خبر خوشحالی رو به اطرافیان میدم میگن خوب ماشین خریدید؟؟؟ کی پس میخرین٬ بعد یادت می آد که هی!!! بایست دنبال ماشین برم٬ کلاس رانندگی ام رو به سر انجام برسونم٬ به فروشنده های ماشین سر بزنم و....
از حوادث جالب دیگه این بود که یک هفته پیشNeedle Stick شدم اونهم موقعی که مریضم FNHR به ترانسفیوژن خون داشت و بایست حدود ۵ لوله آزمایش رو پر میکردم و میفرستادم آزمایشگاه و موضوع مرگ و زندگی و این حرفها بود جیگر اون موقع به دادم رسید و سوند مریض رو گذاشت و من با انگشت پیچانده شده در دستمال الکلی پریدم اورژانس و یک ربعی نشستم تا صدایم کردند داخل و کلی ورق و فرم پر کردم و خون دادم و هی سوال جواب دادم و از اونطرف هم هی از بخش بهم زنگ میزدند که نترس مریض دو روز پیش خونش در چشم یک نرس پاشیده شده و آزمایشهایش همه منفی هست و بعد هم هی رجیسترارم زنگ میزد که مریض چی شد و خلاصه اوضاعی بود....ما هم خودمان خون دادیم و مریض هم قبول نکرد که برای هپاتیتها و AIDS دوباره خون بده و این لزوما به این معنا هست که من ۲ بار دیگه یعنی ۶ هفته و۶ ماه دیگه بایست دوباره خون بدم٬ منی که تازه به خاطر ویزا تمام آزمایشها رو کامل داده بودم٬ خلاصه دردسر بزرگی پیدا شد!!!!ولی خوب روز دوشنبه آزمایشها رو خودم چک کردم و منتظر تلفن ID Department نشستم و دیدم همه چیز منفی هست٬ تا سری دوم آزمایشات....
بخشمون داره یک عددCoffe Machine میخره و هر کس که قبول کرده یک قسمت از خرج این کار رو بده بهش کلید میدهند که به این coffee machine دسترسی داشته باشه٬ ما هم قبول کردیم ولی امروز یکی از نرسها غرغر میکرد که یعنی چی میخوان واسش کلید بگذارن٬ خیلی کار زشتی هست و پیف پیف!!! من که فکر نمیکنم اسن پروژه کلید گذاری با موفقیت انجام بشه و بعد یک مدتی همه چی از آب و تاب میافته و در این Coffee machine به روی همه باز میشه و همه مستفیض(؟) میشند.... این است نتیجه شرکت در یک کار گروهی بخشی!!!!
از تویوتا Crolla یک مدلش( اسمش رو یادم رفته) بسیار خوشمان آمده و بسیار بهمان برات شده که رنگ قرمزش را بخریم و هنوز در حال وسوسه جیگر میباشیم٬ چون بسیار شنیع و زننده هست که یک خانم دکتر یک عدد ماشین با رنگ جیغ داشته باشد!!! و چون احتمالا ماشین مشترک خواهد بود٬ آقا زیر بار نخواهد رفت٬ ولی ما هم از رو نخواهیم رفت!!!
|